<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>::.خاتم الأنبیا .::</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 19 Jul 2009 15:44:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>:: بعثت رسول خدا(ص)</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا، تن آفتاب سوخته خود را، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;محمد نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه ، در بیست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست .&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=SooTitrContent align=center&gt;بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت.&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;محمد به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;::. عید مبعث حضرت محمّد(ص) بر همگان مبارک باد.::&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatamolanbeya.persiangig.com/image/Payambar-kh17.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید: &lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;بخوان &lt;/STRONG&gt;!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/SPAN&gt;محمد، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;صدا دوباره گفت : &lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;بخوان &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;این بار محمد با بیم و تردید گفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;من خواندن نمى دانم .&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صدا پاسخ داد: &lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ...&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/SPAN&gt;و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، &lt;SPAN&gt;امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم ! &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدیجه كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از آن ، على كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس ‍ بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشیرتك الاقربین )) (اقوام نزدیك را آگاه كن ) از سوى خدا رسید.&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 15:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:: تسبيح عرشيان و فرشيان</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;«اِنَّ اللهَ و مَلائكتهُ يُصلونَ عَلي النبي يا اَيها الذينَ آمنُوا صَلوُّا عليهِ و سَلَّمِوُا تَسليما»  (احزاب 56) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;« خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مي فرستند. اي كساني كه ايمان آورده ايد ، بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبي گردن نهيد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام پيامبر صلي الله عليه و آله آن قدر والا است كه آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده ، بر او درود مي فرستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او گوهر گرانقدر عالم آفرينش است ، و اگر به لطف الهي در دسترس شما قرار گرفته مبادا ارزانش بشمريد ، مبادا ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و درنزد فرشتگان آسمان فراموش كنيد ، او يك انسان است و از ميان شما برخاسته ولي نه يك انسان عادي ، كسي است كه جهاني در وجودش خلاصه شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صلاة : صلاة در اصل به معناى توجه خاص است و صلاة خدا بر پيامبرش به معناى توجه خاص و قرين رحمتش به پيامبر است و چون در اينجا صلاة مقيد نيست لذا انعطاف كامل و مطلق خداوند را نسبت ‏به پيامبرش مى رساند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ملاحظه مى كنيد ، قبل از اينكه خداوند از مؤمنين بخواهد كه بر پيامبرش درود بفرستند ، خود و فرشتگانش بر او درود و صلوات مى فرستند و صلوات مؤمنين نيز ، نوعي توجه از جانب ايشان به وسيله ي درخواست رحمت‏ براى آن حضرت است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صافى از على بن ابراهيم قمى نقل مى كند : « صلوات خدا بر پيامبر ، پاك كردن ستودن آن حضرت است  و از سوى مردم ، دعا كردن و طلب رحمت‏ براى اوست و اقرار نمودن به فضل و مقام والايش ، تصديق فرمانش ، اطاعت‏ بى چون و چرا از اوامرش و اجتناب و دورى جستن از نواهيش... و سلام بر او يعنى تسليم به ولايت او و هرآنچه آورده است.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;يا سيد الانام درود جناب تو                     ورد زبان ماست مه و سال و صبح و شام &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نزديك تو چه فرستيم ما زدور                   دردست ما همين صلوات است والسلام&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;::.تسبیح عرشیان و فرشیان&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatamolanbeya.persiangig.com/image/Payambar-kh16.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و همانا اين درود فرستادن خداوند بر پيامبرش به مراتب بالاتر و فضيلتش افزون تر است از شرافت آدم كه ملائك را فرمان به سجده اش داد ، زيرا در آنجا خداوند نمى تواند شريك آنان در آن فعل باشد ولى در اينجا خداوند همراه فرشتگان و تمام مؤمنان بر پيامبر صلوات و درود مى فرستند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين چه عظمت و مقامى است كه خداوند ، خود ، قبل از ملائكه و بندگانش بر اين انسان كامل صلوات فرستد و آنگاه تمام فرشتگان و مردم را دستور اكيد دهد كه بر او صلوات بفرستيد و سلام و تعظيم كنيد و در برابر فرمانش گردن نهيد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;به جامه خانه ي دين ، خلعت درود و سلام         چو گشت دوخته بر قامت تو آمد راست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;        نشان حرمت صَلُّوا عليه بر نامت                     نوشته اند و چنين منصبى شريف، توراست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آرى ! او انساني عادى نيست ، هرچند از ميان شما مردم برخاسته. از ياد نبريد كه خداوند تمام جهان هستى را به خاطر وجود مقدسش آفريده است كه در حديث قدسى خطاب به او فرمايد : &quot; لولاك لما خلقت الافلاك&quot;‏ &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تو اصل وجود آمدى از نخست              دگر هرچه موجود شد فرع تست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;ندانم كدامين سخن گويمت                 كه والاترى زآنچه من گويمت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تو را عِزَّ «لولاك‏» تمكين بس است        ثناى تو طه و ياسين ، بس است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يصلون : چرا واژه «يصلون‏» آورده است ؟ اين كلمه ، مضارع است و معناى پيوستگي و تداوم  دارد ، معلوم مى شود همواره خدا و فرشتگان بر او درود و رحمت مى‏فرستند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلموا : سلموا ممكن است‏ به دو معنى بيايد : اول - تسليم در برابر فرمان ها و اوامر پيامبر چنانكه در آيه اى ديگر فرموده است:  &quot; ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- و آنگاه مؤمنان از قضاوت و داورى تو هرگز در دل خود ناراحت نشوند و كاملا تسليم فرمانت ‏باشند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام صادق عليه السلام در پاسخ ابو بصير كه پرسيد معناى تسليم در اين آيه چيست ، مى فرمايد : &quot; هو التسليم له في الامور&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يعنى كاملا در برابر او سر تسليم فرود آورند و اطاعتش كنند.&lt;FONT color=#ff0000&gt;(1) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم - به معناى سلام فرستادن بر پيامبر و گفتن «السلامُ عليك‏» به آن حضرت است كه معنايش دعا براى سلامتى او در پيشگاه رب الارباب است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابوحمزه ثمالى از كعب - كه يكى از اصحاب رسول ‏الله (ص) است - نقل مى كند كه : « هنگامي كه آيه صلوات نازل شد ، از پيامبر پرسيدم: اين را فهميديم كه بايد بر تو سلام بدهيم ، اما چگونه بر شما صلوات بفرستيم؟ پيامبر فرمود بگوييد: &quot; اللهم صل علي محمد و آل محمد كما صليت علي ابراهيم و انك حميد مجيد و بارك علي محمد و آل محمد كما باركت علي ابراهيم و ال ابراهيم انك حميد مجيد&quot; &lt;FONT color=#ff0000&gt;(2)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابن حجر در كتاب صواعق نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : &quot; لا تصلوا علي الصلاة البتراء&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; - بر من صلوات ناقص نفرستيد . عرض كردند : صلوات ناقص چيست ؟ فرمود : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; تقولون اللهم صل علي محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل علي محمد و آل محمد&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;: اينكه تنها بگوئيد صلوات بر محمد و ساكت‏ شويد و ادامه ندهيد ، بلكه بايد بگوئيد : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; اللهم صلي علي محمد و آل محمد&quot;.&lt;FONT color=#ff0000&gt;(3) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عايشه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نقل مى كند كه فرمود : &quot; لايقبل صلاة الا بطهور و بالصلاة علي&quot;‏&lt;FONT color=#ff0000&gt;(4)&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;« نمازبدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد. و لذا در تشهد و سلام نماز ، نه تنها شيعيان بلكه عموم اهل سنت نيز بر پيامبر و آلش صلوات مى فرستند هرچند برخى مانند ابو حنيفه آن را سنت دانسته و واجب نمى دانند ولى قطعا شافعى آن را در نماز، واجب  مى داند چه خود در بيت ‏شعر معروفش مى گويد : &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&quot; يا اهل بيت رسول الله حبكم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;فرض من الله في القرآن انزله&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;كفاكم من عظيم القدر انكم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;من لم يصل عليكم لا صلاة له&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اى اهل بيت پيامبر ! محبت ‏شما از سوى خداوند در قرآن واجب شده و در عظمت مقام شما همين بس كه هر كس در نماز واجب يوميه اش بر شما صلوات نفرستد ، نمازش باطل خواهد بود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در خاتمه ، روايت ‏بسيار جالبى را از معصوم (ع) ، نقل مى كنيم كه در تفسير برهان آمده و آن حضرت مى‏فرمايد : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;« ما في الميزان شيء اثقل من الصلاة علي محمد و ال محمد و ان الرجل لتوضع اعماله في ميزانه فيميل به فيخرج صلي الله عليه و آله و سلم الصلاة عليه فيضعها في ميزانه  فترحج &quot;‏» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همانا چيزى در ميزان اعمال بندگان (در روز قيامت) سنگين تر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست و چه بسا انسانى كه اعمالش را در كفه ترازو مى گذارند ، پس پائين مى رود ، آنگاه رسول خدا مى آيد و صلوات هائى را كه او بر حضرتش فرستاده است مى آورد و در كفه ي ترازو مى گذارد ، پس اعمال آن شخص سنگين تر از وزنه ي ترازو مى شود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اميد آن كه با خلوص و معرفت ، بر آن حضرت و اهل بيت گرامي ايشان صلوات بفرستيم . و به راستي با اعمال صحيح و الهي خود عشق و ارادت خويش را به ايشان ابراز نمائيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;---------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;پي نوشتها:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P align=center&gt;1- تفسير مجمع البيان، ذيل آيه ي مورد بحث.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;2- همان.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;3- صواعق ، ص 144.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;4- تفسير نمونه، 17، ص 420&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 15:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:: عبادت پیامبر اکرم(ص)</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بلال حبشی اذان می گفت و مسلمانان را به نماز دعوت می کرد پیامبر را گریان دید گفت:ای رسول خدا چرا چنین گریانید؟شما که مشمول لطف خدا هستید فرمود: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;اَفَلا اَکُونُ عَبداً شَکوراً&quot; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آیا بنده ای شکرگزار نباشم؟ در شب گذشته آیات تکاندهنده ای نازل شد.سپس آیات آخر سوره ی آل عمران را تلاوت کرد و در پایان فرمود:وای به حال کسی که این آیات را بخواند و در آنها نیندیشد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;&lt;STRONG&gt;(تفسیر نمونه)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;::. عبادتهای پیامبر اکرم(ص)&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatamolanbeya.persiangig.com/image/Payambar-kh15.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;عایشه که عبادتهای زیاد پیامبر را مشاهده کرده و می دید که آنقدر روی پای مبارکش می ایستاد و عبادت می کرد که پاهایش ورم می کرد و روزی گفت:آخر چرا این قدر عبادت می کنید؟ شما که خداوند درباره ات فرموده:&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;لیغفر لک ما تقدم من ذنبک و ما تاخر&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;&lt;SUP&gt;(۱)&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt; خداوند گناهان گذشته و آینده ات را بخشیده است.پیامبر فرمود: &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;اَفَلا اَکُونُ عَبداً شَکوراً&quot; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آیا بنده ای سپاسگزار نباشم؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;&lt;STRONG&gt;(طهارت روح ۸۸)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;--------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=1&gt;پی نوشت: ۱-سوره ی فتح/۲.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 09:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:: حلم نبوی</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;در تاریخ روایت شده که عبد الله بن سلام از یهودیان عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که اسلام را پذیرفت و رسما در صف مسلمانان قرار گرفت. او دوستى یهودی به نام  «زید بن شعبه» داشت. عبدالله پس از پذیرش اسلام همواره زید را به اسلام دعوت مى کرد و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح  مى داد، ولى زید هم چنان بر یهودى بودن خود پافشارى مى کرد و مسلمان نمى شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عبدالله مى گوید: روزى به مسجد النبى رفتم. ناگاه دیدم که زید در صف نماز مسلمانان نشسته  و مسلمان شده است. بسیار خرسند شدم. لذا نزدش رفتم و پرسیدم: علت مسلمان شدنت چه بوده است؟ زید گفت: روزی کتاب آسمانى تورات را مى خواندم؛ وقتى به آیاتى که در مورد اوصاف محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود رسیدم، با ژرف اندیشى آنها را خواندم  و ویژگى هاى او را که در تورات آمده بود، به خاطر سپردم. با خود گفتم بهتر آن است که نزد محمد روم و او رابیازمایم و بنگرم که آیا او داراى آن ویژگى ها که یکى از آنها «حلم و خویشتن دارى» بود هست یا نه؟ چند روز به محضرش رفتم و همه حرکات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقیق خود قراردادم. همه آن ویژگى ها را در وجود او یافتم، ولی با خود گفتم تنها یک ویژگى مانده است، باید در این مورد نیز به کند و کاو خودادامه دهم. آن ویژگى حلم و خویشتن دارى او بود؛ چرا که درتورات خوانده بودم: &quot;حلم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر خشم او غالب است، جاهلان هرچه به او جفا کنند، از او جز حلم و خویشتن دارى نبینند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با حلم و خویشتن داری همه را مجذوب اسلام نمود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;::. حلم نبوی&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatamolanbeya.persiangig.com/image/Payambar-kh14.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;روزى براى یافتن این نشانه در وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم. در مسجد دیدم که عرب بادیه  نشینى سوار بر شتر به آنجا آمد. مرد عرب وقتى که  محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید، پیاده شد و گفت: من از میان یکی از قبیله ها به اینجا آمده ام، خشکسالى و قحطى باعث شده که همه گرفتار فقر و تنگدستی شده ایم. مردم آن قبیله مسلمان هستند و امید آن رادارند که به آنها احسان کنى.&quot; در این هنگام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از على (علیه السلام) پرسید که آیا از وجوه قبلی چیزى نزد او باقی مانده است یا نه؟ على (علیه السلام) گفت: &quot;نه&quot;. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حیران و غمگین شد. من همان لحظه به محضرش رفتم و عرض کردم: اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خرید و فروش سلف کنم؛ اکنون این مبلغ را به تو مى دهم تا هنگام فصل محصول، همین مقدارخرما به من بدهى. آن حضرت پیشنهاد مرا پذیرفت و معامله را انجام داد و پول را از من گرفت و به آن عرب بادیه نشین داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; من هم چنان در انتظار بودم تا این که هفت روز به فصل چیدن خرما مانده بود. در این ایام، روزى به صحرا رفتم. در آنجا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که درسایه درختى نشسته و هر کدام از یارانش در گوشه اى نشسته اند. من  گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، گریبانش را گرفتم و  او را خطاب قرار دادم و گفتم:&quot; من شما را خوب مى شناسم که مال مردم را مى گیرید و در بازگرداندن آن کوتاهى و سستى مى کنید. آیا مى دانى  که چند روزى به آخر مهلت  بیشتر باقی نمانده است؟&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من با کمال  بى پروایى این گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار کردم (با این که چند روزى به آخر مهلت باقى مانده بود) ناگاه از پشت  سر آن  حضرت، صداى خشنى شنیدم؛ عمر بن خطاب را دیدم که شمشیرش را از نیام برکشیده است. او به من رو کرد و با بکار بردن کلامی ناشایست، گفت: دور باش. در این هنگام، عمر خواست  با شمشیر به من حمله کند،&lt;/P&gt;
&lt;P class=SooTitrContent align=center&gt;&lt;STRONG&gt;وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ  و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از او جلوگیرى کرد و فرمود: «نیازى به این گونه پرخاشگرى نیست، باید او (زید) را به حلم  و حوصله سفارش کرد». آن گاه به عمر فرمود تا مقدار معینی از خرمائی خاص را به من بدهد. عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد؛ به علاوه بیست پیمانه دیگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: این زیادى چیست؟ گفت: چه کنم حلم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) موجب آن شده است، چون تو از نهیب و فریاد خشن من آزرده شدى، او به من دستور داد این مقدار بیشتر به تو دهم، تا از تو دلجویى شود و خوشنودى تو به دست آید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هنگامى که آن اخلاق نیک و حلم عظیم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم، مجذوب اسلام  و اخلاق زیباى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شدم و گواهى به یکتایى خدا، و رسالت  محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در سیره عملى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، صدها نمونه مشابه از این اخلاق نیک و زیبا وجود دارد که هر کدام، نشانگر قطره اى از اقیانوس عظیم حسن خلق آن حضرت است؛ همان گونه که خداوند با تعبیر &quot;و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى &quot;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;(1)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; به این مطلب  اشاره فرموده است. این شواهد تاریخی از اخلاق نیکو، یکى از راز و رمزهاى مهم پیشرفت اسلام  را که بسیار در گسترش آن نقش داشت، روشن می نماید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=1&gt;منبع: کتاب محجه البیضاء، تألیف: فیض کاشانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=1&gt;1- &quot;وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ &quot; (سوره قلم، آیه 4)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 12:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:: عروج ملکوتی حضرت آیت الله محمّد تقی بهجت فومنی(ره)</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://entezarehojat3.persiangig.com/image/rehlat-bahjat.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;درگذشت عالم ربانی، مرجع عالی قدر جهان اسلام، حضرت آیت الله حاج آقا بهجت فومنی (ره) را به محضر حضرت ولی عصر(عج)، مقام عظمای ولایت و همه مریدان این شخصیت برجسته، تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 May 2009 15:01:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:: هفت سین محمّدی(ص)</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;H1 align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG alt=&quot;:: عیدتان مبارک.&quot; hspace=0 src=&quot;http://myup.ir/files/9swxu3omdwr3qake9jgq.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1 align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT size=4&gt;»&lt;/FONT&gt; هفت سین محمّدی صلی الله علیه و اله و سلم &lt;FONT size=4&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;1- &lt;SPAN&gt;السَّعیدُ مَن اِختارَ باقیَةً یَدُومُ نَعِیمُها علی فانِیَةٍ لا یَنفَدُ عَذابُها ، وقَدَّمَ لما یَقْدَمُ علَیهِ مِمّا هُو فی یَدَیهِ قَبلَ أن یُخَلِّفَهُ لِمَن یَسعَدُ بِإنفاقِهِ وقَد شَقِیَ هو بِجَمعِهِ.&lt;/SPAN&gt; اعلام الدین ، 345&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;سعادتمند و خوشبخت كسی است كه سرای باقی را كه نعمتش پایدار است به سرای فانی كه عذابش بی پایان است برگزیند و از آنچه در اختیار دارد برای سرایی كه بدانجا خواهد رفت پیش فرستد قبل از آنكه آنها را برای كسی گذارد كه وی با انفاق آن خوشبخت شود ولی خود او با گردآوردن آن بدبخت شده باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;2- &lt;SPAN&gt;السَخِی قَریبٌ مِن الله، قَریبٌ مِن الناس ، قَریبٌ مِن الجنة&lt;/SPAN&gt;. بحار الانوار، ج73&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;سخاوتمند و بخشنده هم به خداوند و هم به مردم و هم به بهشت نزدیك است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;3- &lt;SPAN&gt;السُوالُ نِصفُ العِلم&lt;/SPAN&gt;. كنزل العمال&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;سوال كردن و پسشگری نیمی از دانایی است.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;4- &lt;SPAN&gt;السُوقُ دارُ سَهوٍ وَ غَفلةٌ فَمَن سَبَّحَ فیها تَسبیحَةً كَتَبَ اللهُ لَهُ بِها اَلف الف حَسنةٍ&lt;/SPAN&gt;. كنزل العمال&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;بازار سرای فراموشی و غفلت است لذا هركه  در آنجا خدا یكبار تسبیح گوید خداوند برایش هزار هزار حسنه می‌نویسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;5- &lt;SPAN&gt;سَابُّ المُومنِ كَالمُشرفِ عَلی الهَلَكَة&lt;/SPAN&gt;. كنز العمال&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;كسی به مومنان ناسزا و دشنام می‌دهد، همچون كسی است كه در معرض هلاكت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;6- &lt;SPAN&gt;سَمُّوا اولادَكُم اَسماءَ الانبیاءِ&lt;/SPAN&gt;. مكارم الاخلاق، ص474&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;فرزندانتان را به نام انبیا بنامید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;۷-&lt;SPAN&gt;سَیدُ القَومِ فِی السَفرِ خَادِمُهُم فَمَن سَبَقَهُم بِخِدمَةٍ لَم یَسبِقُوهُ بِعَمَلٍ اِلا الشَهادَة&lt;/SPAN&gt;. كنز العمال&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#666666&gt;سرور مردم در سفر كسی است كه به آنان خدمت می‌كند پس هركه در خدمت به همسفران خود بر آنان پیشی گیرد هیچ كارشان به پای ارزش او نمی رسد مگر شهادت. كنز العمال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 09:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:: ویژه نامه ی ولادت پیامبر اکرم(ص)</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://entezarehojat.parsaspace.com/tavashih/17-rabi/17.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003333&gt;::&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT color=#6666ff&gt;ولادت با سعادت حضرت محمد مصطفی (ص) و مؤسس مکتب جعفری حضرت امام صادق (ع) بر عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت مبارک باد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;امام صادق علیه السلام ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل می‌فرماید:&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آن‌گاه سر به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که منادی صدا زد: « تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی.»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/SPAN&gt;و نیز نقل کرده‎اند: آمنه صدایی شنید که می‎گفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد می‌شود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد »؛ او را از گزند همه‌ حسودها به خدای یگانه می‌سپارم . سپس او را محمد نام بگذار.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;منابع:&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;• بحارالانوار، ج15، ص258 - • سیرةالنبویه، ج1، ص166 - • الکامل، ج1، ص294&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;FONT color=#009900&gt;----------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;*سیمای آفتاب*&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضرت امام رضاعلیه السلام از پدران گرامی خود نقل فرموده است: برخی از امیرمؤمنان علی‏علیه السلام تقاضا کردند پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم را چنان توصیف بفرما که گویی او را مشاهده می‏کنیم زیرا ما مشتاق او (و آگاهی از شمایل او) ییم؛ و آن بزرگوار فرمود: پیامبر خداصلی الله علیه وآله چهره‏ای سپید آمیخته به سرخی داشت، چشمانش کاملاً سیاه، و مویش صاف و بدون چین و شکن بود، محاسنی انبوه داشت و گیسویش تا بنا گوش می‏رسید، خط میان سینه او باریک و ظریف بود، گردنش گویی تنگی از نقره است و ترقوه‏هایش چون طلا می‏درخشید؛ خطّ باریکی از مو از سینه تا ناف او امتداد داشت و بر شکم و سینه او غیر از آن موئی نبود، دست و پایش ضخیم و مردانه و استخوان قوزک پایش درشت بود، چون راه می‏رفت محکم و استوار راه می‏رفت و در این حال متمایل به جلو حرکت می‏کرد چنانکه گویی در سرا شیب قدم بر می‏دارد، چون به کسی رو می‏کرد با تمام بدن به او رو می‏آورد، نه خیلی کوتاه قد بود و نه خیلی دراز بالا، صورتش تا اندازه‏ای گرد و مدّور بود، وقتی در میان مردم قرار می‏گرفت از همه چشمگیرتر و جالب‏تر بود، عرق بر چهره‏اش چون دانه مروارید بود، و بویش از مشک خوشبوتر بود، نه ناتوان بود و نه خوارمایه، از همه مردم محترم‏تر زندگی می‏کرد و از همه نرمخوتر بود و سخاوتمندتر، هر کس با سابقه آشنایی با او معاشرت می‏کرد او را دوست می‏داشت و هر کس بی‏سابقه او را می‏دید از او هیبت می‏برد؛ عزت و بزرگواری او آشکار بود، و توصیف‏گر او می‏گوید: نه پیش از او و نه بعد از او کسی را همانند او ندیده‏ام؛ درود و سلام خدا بر او و خاندان او &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضرت امام صادق‏علیه السلام فرموده‏اند: رسول خداصلی الله علیه وآله در شب تاریک همانند پاره ماه نورانی بود&lt;SPAN&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: ltr&quot; align=center&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;----------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;1- مکارم الاخلاق، ص 23 - بحار الانوار، ج 16، ص 237&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#009900&gt;&lt;STRONG&gt;*با تشکر از وبلاگ انتظار حجّت و سایت تبیان*&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Mar 2009 06:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>::.سیره ی قرآنی پیامبر اکرم(ص).::</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;::جلوه هایی از سیره قرآنی پیامبر(ص)::&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;::آیة الله عبدالله جوادی آملی::&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;توجه تام رسول اکرم(ص) به قرآن کریم، سیره نورانی آن حضرت را شایسته تأسّی کرده است:(لقد کان لکم فی رسول الله اٌسوة حسنة). البته همان گونه که معارف و بطون قرآن دارای درجات است، سیره هایی هم که بر اساس توجه به قرآن شکل گرفته، یکسان نخاهد بود. چنانکه از سالار شهیدان امام حسین ونیز امام صادق ( علیهما السلام) رسیده است که قرآن بر چهار بخش است: (علی العبارة ووالإشارة واللطائف و الحقایق، العبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقایق للأنبیاء)؛ عبارات قرآن بای توده مردم، اشارات قرآن برای خواص، لطایف آن برای اولیای الهی و حقایقش که بالاترین مرتبه قرآن است برای پیامبران می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;هرسیره ای به هر میزان و با هر مرتبه از مراتب قرآن هماهنگی کند به همان اندازه قرآنی است وچون رسول خدا(ص) سیره اش را بر حقایق قرآنی تنظیم کرده است، سیره آن حضرت کاملترین سیره هاست، از این رو در باره رسول اکرم(ص)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آمده است :(کان خلقه القرآن). برای بهره وری افزونتر از این سیره مبارک، به اجمال به برخی موارد که شاهدی قرآنی نیز در بردارد اشاره می شود: &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;::.الّلهمّ صلّعلی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.::&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatamolanbeya.persiangig.com/image/Payambar-kh12.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;1-عبادت وتهجد:&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خداوند سبحان، رسول گرامی (ص) رابه شب زنده داری امر فرمود تا از این طریق یه مقام محمود باریابد:(وم الیل فتجهد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربک مقاما محمودا). از آن پس، آن حضرت بدان حدّ در اقامه این عبادت به خود زحمت می داد که خداوند فرمود: (ما أنزلنا علیک القران لتشقی)؛ قرآن نیامده تا خودرا به زحمت بیندازی. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در کیفیت نماز شب رسول اکرم(ص) آمده است که وی آب وضو و مسواک خود را از قبل مهیا می فرمود ومانند یک رزمنده سنگر نشین خواب ممتد وطولانی نداشت وهمواره پاسدر حرم دل بود تا مبادا غفلت در آن راه پیدا کند. آن حضرت پس از خوابی کوتاه بیدار می شد، چهار رکعت نماز می خواند وسپس قدری موی خوابید و دوباره برمی خاست و به همین ترتیب عمل می کرد. ایشان هر بار که بیدار می شدند به آسمانها نگاه کرده، این آیات را تلاوت می کردند:( إن فی خلق السموات والأرض والختلاف اللیل والنهار لایات لأولی الأباب* الذین یذکرون الله قیاما و قعودا وعلی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار).&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;این گونه آیات هم انسان را به تفکر در نظام آفرینش تشویق کرده، ضمن بیان برخی اوصاف فرزانگان،دیگران را هم به فرزانه شدن تغیب می کند و هم هدف داری نظام خلقت را گوشزد می کند و هم روش نیایش مسبّحانه در پیشگاه خداوند را برای امن از عذاب دوزخ به سالکان می آموزد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;غرض آن که شب زنده دار واقعی کسی است که عبادت عملی او با عبادت فکری و ی هماهنگ باشد، از این رو پیامبر گرامی(ص) که بر اساس آیات سوره آل عمران ، تفکر در معارف را با شب زنده داری توأم می کرد. ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;::&lt;B&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;منبع : کتاب سیره  ی رسول اکرم(ص) در قرآن ج 9 ص 313::&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;::برای دیدن ادامه ی این موضوعات به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید::&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Dec 2008 17:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>::. آداب و سیره ی پیامبر اعظم(ص) با اطرافیان .::</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;پیامبر اکرم(ص) دائما خوشرو و آسان گیر و نرم خو بود،خشن&lt;FONT color=#000000&gt; و درشتخو و فحّاش و عیبجو نبود و کسی را زیاد ستایش نمی کرد و از چیزی که به آن رغبت و میل نداشت،غفلت می ورزید،به طوری که مردم از او مایوس و نا امید نمی شدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آن حضرت خود را از سه چیز دور می داشت:جدال،پرحرفی، و گفتن مطالب بی فایده.و نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز می کرد؛هرگز کسی را سرزنش نمی کرد و سخن نمی گفت،مگر در جایی که امید ثواب در آن می داشت چون سخن می گفت،همه ساکت بودند گوئی پرنده بر سر ایشان نشسته است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;::. بر محمّد و آل محمّد صلوات .::&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatamolanbeya.persiangig.ir/image/Payambar-kh11.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در محضر او منازعه و مجادله نبود و اگر کسی سخن می گفت همه ساکت بودند تا سخنش تمام می شد.اگر  از چیزی تعجّب می کردند به رعایت ادب مجلس،او هم اظهار تعجب می نمود.با غریبان در سخن و سوال و جواب آن قدر شکیبا بود که به اندازه ی تحمل از جفا می رسید،تا جایی که اصحاب در صدد دور کردن شخص مزاحم بر می آمدند،می فرمود:وقتی صاحبان حاجت را دیدید،آنان را کمک و معاونت کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;هرگز ثنای کسی را نمی پذیرفت مگر اینکه ثنایش به عنوان تشکّر از آن حضرت باشد.و کلام احدی را نمی برید مگر آنکه از حدّ مشروع،تجاوز کند که در آن صورت با نهی یا برخاستن،کلام او را قطع می نمود.&lt;FONT color=#ff0000&gt;(۱)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;منبع:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;۱.سنن النّبی.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 15:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>::. نثری در وصف خاتم الانبیا(ص)... .::</title>
<link>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://khatamolanbeya.persiangig.ir/image/Payambar-kh9.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;**********************&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;فرشته‌اي كه فرود آمد &lt;BR&gt;تو را چه گفت &lt;BR&gt;كه تا امروز &lt;BR&gt;تمام جان و جهان را &lt;BR&gt;به‌خويش مي‌خواني &lt;BR&gt;و تا زمين و زمان هست &lt;BR&gt;زنده مي‌ماني؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;********************** &lt;BR&gt;اگرچه بعد تو اي سبز &lt;BR&gt;باغ‌ها زردند &lt;BR&gt;و خيل مردنمايان شهر &lt;BR&gt;نامردند، &lt;BR&gt;ولي هنوز كساني كه با تو هم‌سويند &lt;BR&gt;غبار غصه ز چشمان شهر &lt;BR&gt;مي‌شويند &lt;BR&gt;اگرچه نيستي اما &lt;BR&gt;هنوز بانگ بلال از مناره مي‌آيد &lt;BR&gt;كه شهر را به تماشاي نور مي‌خواند &lt;BR&gt;هنوز خاطره تابناك فريادت &lt;BR&gt;كه تا نهايت تاريخ راه مي‌پويد &lt;BR&gt;تمام هستي ما را در اين خراب‌آباد &lt;BR&gt;به پاي‌كوبي جشن و سرور مي‌خواند &lt;BR&gt;هلا ستاره شب‌هاي مكه و تاريخ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;**********************&lt;BR&gt;كه طاق كاخ مداين &lt;BR&gt;به‌خاطر تو شكست &lt;BR&gt;و شعله‌هاي بلند آشيانه زرتشت &lt;BR&gt;به احترام شب زادنت &lt;BR&gt;به خاك نشست &lt;BR&gt;و ساوه چشم پرآب از هرآن‌چه غير تو &lt;BR&gt;بست &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تو را غروب در اين بامداد رنگين نيست &lt;BR&gt;هنوز، بوي تو در باغ‌هاي عالم هست &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;                                                                                  &quot;جواد محقّق&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Sep 2008 19:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khatamolanbeya&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>khatamolanbeya</dc:creator>
<guid>http://khatamolanbeya.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
